تبليغاتX
دختری به نام BOU و اون!!!
NeVer EvEr GiVeS Up!!!!
همیشه با خودم میگفتم خب که چی مثلا میری تکواندو؟!
حالا کمربند آبیت رو قاب کن بزن به دیوار!
امروز به دردم خورد!
تو مترو یه مردیکه کثافت رو زدم.

تف به ذات کثیفش!
داشت از حدش فراتر می رفت!
از جراتم خوشم اومد.....
هم دماغش خون اومد،هم پهلوش درد گرفت!

به حراست کشید؛
به نفع من تموم شد!!!!!!!!!!!!!!!!!

اهل وحشی بازی نیستم،اما لازم بود!
فقط حیف ایستگاه نزدیک دانشگاه بود و چند تا از همکلاسی ها دیدن!!!


یکی از این متصدی های امور ایستگاهها بهم گفت:

خوشگلی درد سر داره!
البته به چشم آبجیم!

(تو دلم گفتم:ای تف ... )

پ.ن:اولین بار بود!
دختر آرومی ام،تیپمم ساده است و حتی موهام خیلی بیرون نیس!

پ.ن:هنوز دلم میگه تنگشه....

+ تاريخ یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 23:41 نويسنده BOU |

خودش هم هنوز نمی دونه چی میخواد!
خودش هم هنوز نمی دونه واقعا دوسش داره یا نداره!
خودش هم هنوز نمی دونه اشکال اخلاق خودش بود یا اشکال اخلاق اون بود!؟
خودش هم هنوز نمی دونه دلتنگیش ناشی از دوست داشتنشه یا وابستگی!؟
خودش هم هنوز نمی دونه هدفش از رابطه چی بود!؟ "مگه ازدواج الکیه!؟"
خودش هم هنوز ... .
خودش هم هنوز گیجه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خودش منم!

پ.ن:پلکم خیلی می پره.... حرصم رو درآورده!

آرشیو اون یکی وبلاگم رو خونده بود و قاطی کرده بود!
ایییییییی حال کردم! حرفهایی که نمی تونستم بهش بگم رو وبم گفت!

+ تاريخ چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 0:8 نويسنده BOU |

کسی میدونه برای غلبه به دلتنگی چی کار باید کرد!؟!؟!؟

پ.ن:دلم به شدت برای "اون" تنگ شده.........

توصیه:
هیچوقت،حتی  وقتی دلت پر شد از مهر کسی  که دوسش داری،نذار بشه همه چیزت.

+ تاريخ چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 16:1 نويسنده BOU |

DESIGNER:M0ZHGAN