|
NeVer EvEr GiVeS Up!!!!
| ||
|
- یه بیماری که خیلی هم رایجه...
- درمانش چیه آقای دکتر!؟ -درمان...اممم...کشنده نیست! واگیر هم نداره....یه جورایی مادرزادیه.... -دکتر درمانش چیه!؟ -می دونم آدم با ظرفیتی هستی... -دکتر!؟درمان نداره؟! -باید باهاش کنار بیای.... -دکتر دارم رنج می کشم.... -دارو هست اما عوارضشون بعدا خیلی اذیتت می کنه.... -پس چی کار باید کرد!؟ - باید باهاش کنار بیای...به معجزه اعتقاد داری؟خدا همه کار می تونه بکنه،من مریضی داشتم که شفا گرفت ... -(تو دلم) دکتر خفه شو....خفه شو.... یه قطره اشک!به خاطر تنها آدمی که تو زندگیم برام مهمه.... -دکتر،هستن کسانی که اتانازی ... -یعنی چی؟گناه داره...این چه حرفیه؟ - باشه...ببخشید.... پ.ن:هیچ کسی حق دعا کردن نداره.... پ.ن:آپ بعدی معلوم نیس باشه یا نباشه.اگه باشه هم معلوم نیس کی باشه. پ.ن:هیچ کسی هیچی ازم نپرسه.
+
تاريخ پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 11:27 نويسنده BOU
|
من:دیگه نمی خوام بگم "ببخشید!".... من:نمی تونم ... سختمه... من:نخواه!..... !!!!
+
تاريخ یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 23:0 نويسنده BOU
|
شمارش معکوس برای حذفش شروع شد ... فردا شب،حذفش می کنم... دنیای سایبر،حتی این دنیای مجازی،هم ظرفیت پذیرش حرفهای آدمها رو نداره!.... حرف برای گفتن زیاد بود! مثه یه اتوبان بی نظم...ماشینها هرکدوم از یه جهت میان و وقتی ناغافل معادله حرکتشون یکی بشه،می خورن بهم و یکی (حتی گاهی هر دو یا هرچند ماشین) و نابود میشه!!!!! BOU هم به یکی دیگه برخورد کرد!.... بیخیال اون "یکی"!!! اینجا واسه یه مدتی خوب بود! نباید انزوا رو رها می کردم! هی بو!!!! هیچکس جز خودت ذهن و فکرت رو درک نمی کنه!!!!! پس منزوی باش و فقط نتیجه بگیر... خیلی ها دنبال نتیجه نیستن! دنبال تجربه اند!!!!!..... پ.ن:برگشت اون رو پذیرفتم... دوباره "ما "،شدیم "مهرناز" و"سعید"....
+
تاريخ پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 22:29 نويسنده BOU
|
|
|
|
DESIGNER:M0ZHGAN