تاريخچه حزب توده از تاسيس تا فروپاشي

دهه1320 در تاريخ معاصر ايران يكي از برهه‏هاي خاص و پرفراز و نشيبي بود كه تحولات عمده و بعضا منحصر به فردي در اين فاصله زماني به وقوع پيوست . اين دهه كه آغاز آن با سقوط و اخراج رضا شاه همراه است ، به نوعي دوره اي است كه فشارها و خفقان سياسي ايجاد شده در دوران پهلوي اول كاهش يافته و در اين بستر گروهها و احزاب سياسي هر كدام از گوشه اي سر برآورده و فعاليتي را آغاز مي كنند كه عمر برخي از آنها مانند دامنه نفوذ و تاثيرشان محدود و بعضي داراي عمر و تاثير نسبتا طولاني تري هستند.

از ميان احزابي كه در دهه مورد اشاره پا به عرصه وجود گذاشت حزب توده است ، حزب توده كه مي توان آن را متشكل ترين و سازمان يافته ترين حزب در دوران قبل از انقلاب دانست داراي تاريخي پرپيچ و خم و پررمز و راز است . حزبي كه با ايدئولوژي چپ و برگرفته از ماركسيسم - لينينيسم به فعاليت پرداخت و در بزنگاههاي تاريخي نقشهاي متعددي را ايفا نمود؛ اما سازمان يافته ترين حزب دوران پهلوي حزبي وابسته و دست ساخته كشوري اجنبي بود كه فرصتهاي بسياري را بر باد داد ، سرمايه هاي هنگفتي را زايل ساخت، خيانت هايي را مرتكب شد و توطئه هاي فراواني را بعد از انقلاب عليه نظام جمهوري اسلامي طراحي و اجرا كرد .

در اين مقال با نگاهي تاريخي به بررسي اجمالي تاريخچه فعاليتها، اقدامات و تشكيلات و ... حزب توده از زمان تشكيل تا فروپاشي آن پرداخت خواهد شد .

در سال1320 زماني كه ايران تحت اشغال متفقين بود ، كمينترن تصميم گرفت براي تامين و حفظ منافع شوروي در ايران حزبي وسيع و فراگير را تشكيل دهد. اما از آنجايي كه تشكيل و فعاليت حزبي با مرام كمونيستي، هم از نظر قانوني با توجه به مصوبه سال1310 ممنوعيت داشت و هم از لحاظ مقبوليت اجتماعي با توجه به تجربه اي كه حاصل فعاليت حزب كمونيست ايران در سالهاي پيشين بود با مشكل روبرو گشته و مي بايست شرايطي ويژه در نظر گرفته شود.

با توجه به شرايط مذكور كمينترن تصميم گرفت به ايرانياني كه در ارتباط با آن سازمان بوده و مورد اعتمادش بودند اعلام كند "كمونيست‏ها و "عناصر ملي " بايد مشتركا حزب وسيعي به وجود آورند و برنامه ايجاد اصلاحات اجتماعي را ، به طوري كه خرده بورژوازي وسرمايه داري را نرهاند، مطرح نمايند. " 1() بنابراين با افرادي نظير رضا روستا، سيد جعفر پيشه وري و ... تماس برقرار شده و تصميم كمينترن دال بر تشكيل يك حزب كمونيستي با پوشش ملي كه حافظ و حامي منافع شوروي در ايران باشد اطلاع داده شد . طي اين تماسها سليمان ميرزا اسكندري سياستمدار كهنه كاري كه عقايدي نزديك به كمونيست ها داشت و در فعاليتهاي حزبي و سياسي فردي با سابقه به حساب مي آمد، براي رهبري حزبي كه مي بايست تشكيل شود مورد توجه قرار گرفت.2()

پس از فراهم آورده شدن مقدمات ، در جلسه اي كه در پانزدهم مهرماه سال1320 در منزل سليمان محسن اسكندري و با شركت حدود هشتاد نفر برگزار شد تولد حزبي با نام "حزب توده ايران " اعلام گرديد 3() از ميان شركت كنندگان در اين جلسه كه مي توان آن را جلسه هيئت موسسان حزب توده ناميد تعداد قابل توجهي جزء گروه معروف به53 نفر بودند كه در سال1316 دستگير شده و با سقوط رضا شاه از زندان آزاد شده بودند، همچنين عده اي از عناصر هوادار انگليس نيز در چارچوب سياست در جبهه واحد ضد فاشيستي در اين جلسه شركت داده شده بودند4()

در جلسه مذكور15 نفر از اعضاي كميته مركزي موقت حزب انتخاب شده و رئوس اولين مرامنامه حزب به تصويب رسيد . ارگان حزب تازه تاسيس توده نيز روزنامه سياست تعيين شد كه به مديريت عباس اسكندري به چاپ مي رسيد. پس از كناره گيري عباس اسكندري از حزب توده در سال1321 روزنامه رهبر ارگان حزب شد . روزنامه هايي نظير مردم، آژير ، راستي ، ظفر و دماوند نيز از روزنامه هاي وابسته به حزب توده به شمار مي رفتند 5() .

در اوايل اسفند1320 برنامه موقتي حزب توده كه از آن به عنوان مرامنامه اوليه ياد مي شود منتشر شد. در مرامنامه اوليه حزب كتمان كاري، ارائه تصويري ملي و دموكراتيك و پنهان نمودن چهره و اهداف اصلي حزب كاملارعايت شده بود. در اين مرامنامه ادعا شده بود برنامه هاي حزب بدين شرح است : "محو آثار ديكتاتوري رضا شاه ، حراست از قانون اساسي ، آزادي هاي مدني و حقوق انساني ، حمايت از حقوق همه شهروندان بويژه حقوق توده ها، همياري در مبارزه جهاني دموكراسي عليه وحشيگري فاشيسم6() "

جالب توجه اينكه در مرامنامه اوليه حزب سعي تام شده بود تا سخني از ايدئولوژي ماركسيسم به ميان نيايد و چهره واقعي حزب هويدا نگردد. در اين مرامنامه حزبي كه ساخته و پرداخته وزارت امنيت شوروي بود و جلسه اعلام موجوديت آن با حضور مستقيم نماينده شوروي ( حيدرعلي اف) تشكيل شده بود، حزب توده حزبي ملي ، مترقي و معتقد به قانون اساسي مشروطه معرفي گرديد و در حالي كه اكثر قريب به اتفاق هيئت موسسين آن كمونيست بودند اشاره اي به مرام كمونيستي نشده بود. اين شيوه ( يعني كتمان و اختفاي هويت واقعي حزب) در سالهاي اوليه فعاليت حزب توده در ايران همواره به كار گرفته مي شد به گونه اي كه در سال1322 يعني حدود دو سال پس از تاسيس حزب توده روزنامه رهبر ارگان اين حزب نوشت: " آيا حزب توده كمونيست است؟ نسبت كمونيستي به حزب توده ايران ، نسبتي كه دسته سيد ضياء مي كوشند به ما وارد سازند و بدان وسيله سعي دارند سرمايه داران و تجار ايراني را از ما بترسانند نسبتي است غلط و دور از حقيقت ... "7()

چنين رويكردي از سوي حزب توده حاكي از آگاهي اعضاي آن از اوضاع و شرايط جامعه ايران مبني بر مخالفت با احزاب و گروههايي است كه ضد مذهب و مليت هستند. به هر حال سالهاي اوليه فعاليت حزب برهمين منوال گذشت و سردمداران حزب البته به صلاحديد روساي روسي خود همواره از اعلان آشكار هويت اصلي و واقعي خود خودداري كردند . تا اينكه رويدادهاي تاريخي هر آنچه آنها نهان كرده بودند را عيان ساخت . رويدادهايي نظير امتياز نفت شمال غائله، آذربايجان كردستان و جنبش ملي شدن صنعت نفت ايران كه در ادامه به آنها اشاره خواهد شد.

در دومين سال تاسيس حزب توده اين حزب به كمك پشتيبان خود ، شوروي در پنچ استان مهم كشور ( آذربايجان ، خراسان ، مازندران ، گيلان و اصفهان ) كميته ايالتي تاسيس كرده و در نوزده شهر نيز كميته محلي تشكيل داد . همچنين اولين كنفرانس ايالتي تهران رادر17 مهر1321 برگزار كرد . اما اولين كنگره حزب در10 مرداد1323 در خيابان فردوسي تهران در مقابل كلوپ مركزي حزب با حضور168 نماينده داراي حق راي و19 نفر مستمع آزاد برگزار گرديد. در اين كنگره اعضاي كميته مركزي و كميسيون تفتيش مشخص شدند. همچنين تقسيم كار و ساختار تشكيلاتي با تعيين هيئتهاي سياسي و دبيران و كميسيونهاي تشكيلات، تبليغات و كميسيون مالي و نيز مشخص شدن نماينده كميته مركزي، مسئول سازمان جوانان حزب و مخبر فراكسيون پارلماني مشخص گرديده و وظايف هر يك تشريح شد . جالب توجه اينكه در اين كنگره نيز همچنان در خصوص ايدئولوژي حزب (ماركسيسم - لنينيسم ) سخني به ميان نيامد 8()

حزب توده در چهارمين سال تاسيس خود يعني سال1324 به اوج قدرت خود رسيد، اين امر كاملادر امتداد موضع و وضعيت شوروي قرار داشت توضيح اينكه با سقوط برلين كه موفقيتي قابل توجه براي شوروي و ارتش سرخ اين كشور به شمار مي آمد، حزب توده كه اين پيروزي را موفقيت خود مي دانست دست به تبليغات وسيعي زد و هواداران اين حزب در سراسر كشور به جشن و سرور پرداختند. در اين ميان عده اي از فعالين ظاهربين سياسي به سوي حزب متمايل شدند. در ايران نيز شرايطي رخ داد كه حزب احساس قدرت بيشتري كرد كه از جمله آنها شكل گيري فرقه دموكرات در آذربايجان و كردستان به دست شوروي و برافراشتن علم جدايي در اين مناطق بود.

اين شرايط احمد قوام را ناچار ساخت سه وزير توده اي وارد كابينه كند و امتيازاتي براي آنان قائل شود . بدين ترتيب كه ايرج اسكندري به عنوان وزير بازرگاني پيشه و هنر انتخاب شد ، فريدون كشاورز وزارت فرهنگ را گرفت و مرتضي يزدي نيز به وزارت بهداري رسيد.

اما همان شرايطي كه حزب توده را به اوج خود رسانده بود در نهايت موجبات ضعف آن را فراهم آورد ؛ توضيح اينكه حزب توده كه تا آن زمان با اعمال ، رفتار و گفتار فريبكارانه سعي كرده بود خود را حزبي ملي ، اصلاح طلب ، مترقي و در عين حال غيركمونيست جلوه دهد با حمايت صريح از فرقه دموكرات آذربايجان و كردستان كه در راستاي منافع و مصالح شوروي علم استقلال خواهي برافراشته بودند، هويت اصلي خود را تا حدود زيادي آشكار ساخت .

اما با بازيهاي سياسي قوام و تغيير اوضاع وشرايط بين المللي، شوروي دست از حمايت فرقه دموكرات برداشته و نشان داد كه دوستي قابل اعتماد نيست همين امر نيز موجبات شكست فرقه دموكرات آذربايجان و كردستان و هويدا شدن ماهيت اصلي حزب توده را فراهم آورد.

همان گونه كه اشاره شد شكست فرقه دموكرات باعث تضعيف حزب توده شد . اولين آثار ضعف نيز در داخل حزب نمايان شد ، به گونه اي كه عده اي بر مشي حزب مبني بر اطاعت بي چون و چرا از شوروي و برخي سياستهاي حزب معترض شدند . در ميان معترضين افراد سرشناس نظير جلال آل احمد و خليل ملكي حضور داشتند.

اعتراض آل احمد از سر اعتقاد بود و زماني كه از حزب كناره گرفت روي به سمت مذهب آورده و آثاري چون غربزدگي ، خسي در ميقات ، در خدمت و خيانت روشنفكران حاصل پيشيماني وي و انتخاب راه و رسم صحيح است . اما خليل ملكي كه رهبري گروه وي را به عهده داشت كه پس از مجادلات فراوان سرانجام از حزب جدا شده و "نيروي سوم " را تشكيل دادند در اعتقاد خود مانند آل احمد راسخ نبود.

وي از دامان شوروي گريخته و در دام انگلستان افتاد. هر چند انشعاب در حزب و گسستن افرادي سرشناس از آن شكست عمده اي براي حزب توده به شمار مي رفت اما حزب همچنان با انجام تصفيه هاي تحت حمايت شوروي به حيات خود ادامه مي داد و كنگره دوم خود را در پنجم ارديبهشت1327 در سالن كلوپ مركزي حزب در تهران با شركت118 نماينده از سازمانهاي حزبي سراسر كشور تشكيل داد.9()

در اين كنگره19 نفر به عنوان اعضاي كميته مركزي و16 نفر به عنوان مشاور انتخاب شدند. همچنين در اين كنگره مرامنامه و اساسنامه جديدي به تصويب رسيد. هر چند به برنامه جديد حزب توده در رئوس اساسي خود تفاوت مهمي با مرامنامه هاي پيشين نداشت اما اساسنامه جديد حزب به طور كامل مبتني بر تئوري هاي ماركسيستي و ساختار تشكيلاتي احزاب كمونيست بود و اصولي مانند " مركزيت دموكراتيك " و تبعيت اقليت از "اكثريت " و مواردي شبيه آن اصول اساسي آن را تشكيل مي دادند.

در سال1327 رخدادي جنجال برانگيز، مشكوك و در عين حال تاثيرگذار باعث غيرقانوني شدن فعاليت حزب توده در ايران شد. ماجرا از اين قرار بود كه روز15 بهمن1327 فردي به نام ناصر فخرآرايي در محوطه دانشگاه تهران اقدام به ترور شاه نموده اما در اين كار موفق نگرديد و ترور شاه نافرجام ماند، ضارب به ضرب چند گلوله كشته شد. كارتي كه از جيب فخرآرايي خارج شد نشان مي داد كه وي خبرنگار روزنامه پرچم اسلام است اما اين تنها ظاهر ماجرا بود. واقعه ترور شاه بحثي پردامنه و جنجال برانگيز است كه بسط آن از حوصله گفتار حاضر خارج مي باشد. تنها در اين حد اشاره مي شود كه ترور شاه را به افراد، شخصيت ها و گروه هاي مختلف و حتي متضاد سياسي نسبت دادند. افرادي چون رزم آرا، سيد ضيا، قوام و حتي آيت الله كاشاني در اين كار دخيل دانسته شدند. اما آ نچه كه از اين رخداد نصيب حزب توده گرديد اين بود كه ترور شاه طرح و توطئه اي از جانب اين حزب اعلام گرديد و در پي آن فعاليت حزب توده در ايران غيرقانوني اعلام شد.

پس ازحادثه مذكور حكومت نظامي اعلام شده و رهبران حزب توده بازداشت شدند و دولت با انتشار اعلاميه اي رسما انحلال حزب توده را اعلام كرد. دو ماه بعد دادگاه جنايي محاكمه14 نفر از بازداشت شدگان را آغاز كرد. اما روند دادگاه به نوعي پيش رفت كه حزب توده از آن سود جست. علت آن نيز دخالت هاي دست هاي پنهان و پشت پرده سياست در جريان دادگاه بود. دادگاهي كه به پرونده ترور بالاترين مقام كشور رسيدگي مي كرد عملاتبديل به تريبون تبليغاتي حزب توده شد وا عضاي حزب بارها از متن دفاعيات رهبرانشان در اين دادگاه با عنوان "سند افتخار حزب " نامبرده به آن مباهات كردند.

جالب توجه اينكه در متن ادعانامه دادستان هيچ اشاره اي به ترور شاه نشده بود و مهمترين اتهام متهمين "تشكيل و اداره حزبي با رويه اشتراكي و ضد سلطنت مشروطه " اعلام گرديد و نتيجه دادگاه نيز بدين شرح اعلام شد: قاسمي و كيانوري به10 سال، شهابي به هفت سال، جودت، عبدالملك پور و يزدي هركدام پنج سال، بقراطي، علوي، نوشين، الموتي و جواهري به سه سال و شريفي به يك سال زندان محكوم شدند. صمد حكيمي نيز تبرئه شد اما محكوميت ياد شده هيچ گاه اجرا نشد زيرا عده اي به تدريج مورد عفو قرار گرفته و آزاد شدند افراد باقيمانده نيز در سال1329 در دوره نخست وزيري سپهبد حاجعلي رزم آرا با كمك وي از زندان گريختند.

به هرحال پس از واقعه15 بهمن تا روي كار آمدن دولت دكتر مصدق حزب توده اي كه عملاغيرقانوني شده بود با بهره گيري از سازمان هاي وابسته به حزب كماكان به حيات سياسي خود ادامه داد اما در دوران دكتر مصدق فعاليت مشخص تري انجام داد و در جريان ملي شدن صنعت نفت در صحنه حضور يافت. عملكرد حزب توده در جريان ملي شدن صنعت نفت خود روايتي گويا از وابستگي و آلت دست بيگانه بدون اين حزب است. توضيح اينكه حزب توده و در راس آن كادر رهبري حزب زماني كه تمام نيروهاي كشور دست به دست هم داده در مقابل استبداد و استعمار ايستاده بودند و در راه ملي كردن صنعت نفت كشور تلاش مي كردند سياستي دوگانه و رويه اي توام با تذبذب پيش گرفت. احسان طبري از اعضاي اصلي حزب كه بعد از انقلاب اسلامي تائب شده و خاطرات خود را در كتابي با عنوان "كژ راهه " منتشر ساخت تصوير روشني از مواجهه حزب توده با نهضت ملي شدن نفت ارائه مي دهد. وي با بيان اينكه در جريان ملي كردن صنعت نفت دو خط متمايز يكي به رهبري آيت الله كاشاني و ديگري به رهبري دكتر مصدق در اين راه تلاش مي كرد. مي نويسد:

"رهبري حزب توده نتوانسته است اين دو خط را از هم تشخيص دهد. حزب توده كه در اثر فضاي باز (بعد از روي كار آمدن مصدق و توسط آيت الله كاشاني) به امكاناتي براي بسط فعاليت خود دست يافته بود به قدرت نسبتا قابل ملاحظه اي بدل شد! " اين مسئله به جاي آنكه حزب توده را آگاه سازد و از نيروي خود با حس مسئوليت استفاده كند او را مغرور ساخت وخود را مهمترين نيروي عاقل و مهمترين رهبر مردم تلقي كرد و با دست زدن به ماجراجويي هاي گوناگون آلت دست امپرياليسم شد و به نام دفاع از شوروي در انداختن ايران به دامن غرب سهيم شد.

به هر حال حزب توده كه با تئوري هاي جامعه شناسانه ماركسيستي كه هيچ تطابقي با اوضاع و شرايط فرهنگي و تاريخي ايران نداشت و البته با وابستگي شديدي به شوروي. در جريان ملي شدن صنعت نفت رويه اي كاملامتفاوت از مردم پيش گرفتند و زماني كه صداي "ملي كردن صنايع نفت " نه تنها در ايران بلكه در جهان طنين انداز شده بود شعار رسواي ملي كردن صنايع نفت جنوب را مطرح ساختند و در دفاع از منافع شوروي در مقابل ملت قرار گرفتند. حتي زماني هم كه در اثر انتقادات شديد درصدد ايجاد تغييري جزئي برآمدند تنها به نقش مصدق توجه كرده و از درك نقش نيروهاي مذهبي علي الخصوص آيت الله كاشاني كه مبتني بر نيروي مردمي و قدرت دين بود غافل ماندند.

بعد از دوران تنفس مجددي كه براي حزب توده در دوران نخست وزيري دكتر مصدق به وجود آمد مجددا شرايطي فراهم شد كه اين حزب را تا حد فروپاشي كامل فرو برد. شرايط مذكور با وقوع كودتاي28 مرداد1332 حاكم گرديد البته مشي حزب توده در جريان كودتا نيز شرحي است جالب از تذبذب حزب و سران و رهبران آن. كادر رهبري حزب به واسطه سازمان نظامي خود از وقوع كودتا اطلاع يافته بود. اما تنها اقدامي كه از سوي كادر رهبري حزب و به طور مشخص كيانوري انجام گرفت اطلاع تلفني به دكتر مصدق بود. اين اقدام در حالي صورت مي گرفت كه حزب توده در برهه زماني مذكور مدعي بود داراي سازمان نظامي متشكل و پرنفوذي است اما اين حزب نه تنها از سازمان نظامي خود بلكه از هيچ يك از پتانسيل هاي متعددي كه در اختيار داشت در جهت جلوگيري از كودتا قدمي برنداشت. البته وقوع كودتاي28 مرداد هيچ گاه به نفع اين حزب نشد بلكه پس از آن روزهاي سخت براي حزب توده آغاز شد.

پس از پيروزي كودتاي آمريكايي- انگليسي28 مرداد1332 تعداد زيادي از سران حزب توده و عده كثيري از افسران وابسته به اين حزب دستگير شدند و بقيه نيز فرار را بر قرار ترجيح دادند. سرنوشت دستگير شدگان بدين شرح بود: از ميان كادر رهبري دكتر محمد بهرامي پس از يك سال، دكتر يزدي پس از پنج سال، مهندس نادر شرميني پس از شش سال حبس ابراز ندامت نموده و آزاد شدند اما مهندس علي علوي عضو كميته مركزي و مسئول امور مالي علي رغم ابراز ندامت تيرباران شد.12 عضو مشاور كميته مركزي،25 نفر از مسئولين درجه اول حزبي،23 نفر از اعضاي كميته مركزي سازمان جوانان حزب و45 نفر اعضاي سازمان اطلاعات حزب پس از ابراز ندامت آزاد شدند.

سازمان نظامي حزب توده جمعا داراي585 عضو بوده كه از اين تعداد37 نفر موفق به فرار شدند و به دامان پدر خوانده(شوروي) پناه بردند. از ميان دستگير شدگان26 نفر اعدام شدند،52 نفر محكوم به اعدام شده بعدا مورد عفو قرار گرفتند،92 نفر محكوم به حبس ابد شدند و بقيه نيز محكوم به18 ماه تا15 سال زندان گرديدند.

پس از دستگيري هاي گسترده كه بدانها اشاره شد حزب توده اي كه علي رغم غيرقانوني شدن و موانع ديگر توانسته بود از طريق سازمان هاي نهان و عيان خود بويژه سازمان افسران، حضوري نسبتا محسوس و تاثيرگذار در تحولات سياسي كشور داشته باشد در داخل كشور عملااز هم فروپاشيد. تنها بازماندگان كادر اصلي حزب ( كيانوري و جودت) بنا به دستور دبيركل حزب (رادمنش) كه در خارج از كشور به سر مي برد در سال1334 از كشور خارج شدند. فعاليت حزب توده در داخل ايران براي مدتي طولاني متوقف گرديد اما فعاليت هاي جسته و گريخته آن در خارج از مرزهاي كشور با كمك شوروي همچنان تداوم يافت.

مقامات شوروي كه به احياي سازمان وابسته خود در ايران احساس نياز مي كردند پس از بحران عميقي كه بقاياي حزب توده در خارج از كشور را فراگرفته بود و رهبران آن مي كوشيدند براي بررسي علل شكست و پايان بخشيدن به بحران دروني حزب، پلنوم چهارم كميته مركزي حزب را برگزار كنند.

چهارمين پلنوم حزب توده كه اولين پلنوم اين حزب در خارج از كشور به شمار مي رفت از5 تا26 تير ماه1336 به دستور و با نظارت شعبه بين المللي حزب كمونيست شوروي در مسكو برگزار شد. در اين پلنوم15 نفر از اعضاي كميته مركزي با راي قطعي و59 نفر از كادرها و مسئولين حزبي با راي مشورتي شركت كردند. كميته مركزي به دو فراكسيون متخاصم تقسيم شد: رادمنش، اسكندري، روستا، جودت، بقراطي، بابازاده و فريدون كشاورز در يك طرف و كامبخش، كيانوري، قاسمي، فروتن و امير خيزي در جناح مقابل قرار گرفتند، نوشين و طبري نيز با اتخاذ مشي ميانه متمايل به جناح دوم در مباحث شركت مي كردند. از نتايج اين پلنوم در مجموع نگرش مثبت تر شوروي ها به نورالدين كيانوري بود به طوري كه به وي پيشنهاد شد در مدرسه عالي حزبي به تحصيل بپردازد. پس از اتمام پلنوم هيئت اجراييه منتخب پلنوم چهارم به كميته مركزي حزب كمونيست شوروي فراخوانده شده و به آنها اطلاع داده شد كه از اين پس مركز فعاليت حزب توده را در آلمان شرقي (شهر لايپزيك) قرار دهند.

پلنوم پنجم نيز در تاريخ36/12/7 با حضور اعضاي اصلي و مشاور كميته مركزي برگزار شد و پس از يك هفته به كار خود پايان داد. نتيجه اين پلنوم نيز اعلام تبعيت كامل از اسناد كنفرانس مسكو بود. پس از پلنوم پنجم نيز همچنان اختلافات در ميان رهبران حزب ادامه داشت و تغيير مقطعي نام ارگان حزب نيز سودي نبخشيد و تلاش سران حزب براي سرپوش گذاردن بر رسوايي هايي كه به بار آورده بودند ثمري نبخشيد.

در شرايطي كه حزب توده درخارج از كشور فعاليت هايي را انجام مي داد رخدادي كه در همسايگي ايران و در كشور عراق اتفاق افتاد اندكي اوضاع را تغيير داد. با وقوع كودتاي عبدالكريم قاسم در عراق كه به معناي سقوط نظام شاهنشاهي در اين كشور و تحكيم مواضع شوروي در آنجا بود. محمدرضا شاه كه به شدت هراسان شده بود و كودتاي عراق را خطري براي خود احساس مي كرد سعي كرد با انعقاد قرارداد نظامي با آمريكا احساس امنيت خود را حفظ كند. انعقاد پيمان نظامي با آمريكا (سردمدار بلوك غرب) اقدامي عليه شوروي به حساب مي آمد. شوروي ها نيز در اقدامي متقابل در سال1339 راديوي صداي ملي ايران را عليه رژيم شاه به راه انداختند كه به نوعي تريبون حزب توده به شمار مي رفت. اين تيرگي روابط بين شوروي و ايران كار سخت حزب توده در ايران را سخت تر ساخت. تيرگي روابط بين شوروي و ايران به گونه اي بود كه شوروي ها حتي به فكر انجام كودتا در ايران به دست حزب توده و البته با همكاري نيروهاي ملي افتادند اما پس از مطالعاتي كه از سوي كيانوري به عمل آمد امكان انجام كودتا را منتفي دانستند.

پس از منتفي شدن طرح كودتا مقامات شوروي كه تحكيم سراسري ماركسيستي در ايران را لازم مي دانستند به فكر ايجاد وحدت بين دو سازماني كه پس از شكست به دامان پدرخوانده پناهنده شده بودند افتاد. شوروي ها طرح وحدت فرقه دموكرات آذربايجان و حزب توده را مطرح ساختند و پس از رايزني هاي انجام شده و با جايگزيني غلام يحيي دانشيان به جاي چشم آذر صدر فرقه دموكرات اين اقدام عملي شد. اين اتفاق در پلنوم هفتم كميته مركزي در مسكو صورت گرفت.

در پلنوم هفتم كه از28 تير ماه تا هفت مرداد ماه1339 در مسكو برگزار شد علاوه بر تصويب برنامه و اساسنامه جديد كه در آن ماركسيسم - لنينيسم به عنوان ايدئولوژي حزب مطرح شده بود. موضوع وحدت فرقه دموكرات آذربايجان و حزب توده نيز مطرح شد و تصويب شد.

اما اين تلاش شوروي ها نيز كه در صدد بودند مهره هاي شكست خورده خود را كنار هم چيده و با تجديد سازمان آن مجددا مطامع و منافع خود را از طريق آن برآورند ثمر نبخشيد و ائتلاف و اتفاق خواهران شكست خورده جز تشديد اختلافات نتيجه ديگري نداشت.

در طول سال هايي كه حزب توده به واسطه دستگيري و سختگيري هاي رژيم پهلوي عملافعاليت هاي محدود خود را در خارج از مرزهاي كشور انجام مي داد و كادر رهبري اين حزب در اروپا علي الخصوص اروپاي شرقي به سر مي بردند، اختلافات و كشمكش هاي فراواني در داخل حزب وجود داشت كه از مهمترين آنها اختلاف در بين اعضاء در خصوص پيروي از شوروي يا پيوستن به اردوگاه چين و تبعيت از شيوه "مائو " همچنين رخنه ساواك در بين كادر اصلي حزب توده بود.

طي سال هاي مذكور حزب توده اقدام قابل ملاحظه اي انجام نداد و عمده ترين بحث هاي درون گروهي حزب، پيرامون به دست گيري رهبري حزب شكل مي گرفت و رقابت شديدي بين رادمنش و اسكندري بر سر رهبري حزب وجود داشت. در اين ميان رادمنش به واسطه تبعيت از شوروي ها مورد حمايت مقامات شوروي بود و همين امر باعث شد رادمنش علي رغم انتقادات فراواني كه عليه او صورت مي گرفت و با وجود اشتباهات اساسي كه از وي سر زده بود (اعتماد به حسين يزدي و عباس شهرياري عوامل ساواك) همچنان مدت ها در مسند دبير كل حزب باقي بماند. تا اينكه سرانجام "ساواك زدگي " حزب به جايي رسيد كه كميته اي براي بررسي دخالت هاي ساواك در فعاليت هاي حزب تشكيل شد و پس از بررسي هاي انجام شده اين مسئله را تائيد كرد. نتيجه بررسي هاي كميته مذكور بر كناري رادمنش و جانشيني اسكندري در مقام دبير كل حزب توده بود.

بر كناري رادمنش به معناي پايان اختلافات كادر رهبري حزب در رقابت اعضا بر سر قدرت نبود بلكه با كنار رفتن رادمنش، اين بار جنگ قدرت بين اسكندري و كيانوري آغاز شد. كيانوري به شدت تحت حمايت سازمان اطلاعاتي شوروي بود. در كنار اين كشاكش قدرت، بحث هاي مهم ديگري نيز در ميان اعضاي اصلي حزب مطرح و تصميماتي اتخاذ شد. مهمترين مباحث مطروحه بحث درخصوص مسائل تئوريك و سياسي بود كه تحت تاثير اوج گيري فعاليت هاي انقلابي مردم به رهبري امام خميني و تعميق بحران سياسي و اجتماعي در ايران بود.

حزب توده كه با حركتي اصيل و اسلامي مواجه شده بود، مواضع جديد خود را در تير ماه سال1354 در "برنامه جديد حزب توده ايران " كه به تصويب پلنوم پانزدهم حزب رسيد اعلام كرد.

برنامه مذكور پس از تحليل وضع طبقات اجتماعي جامعه ايران در تعيين مرحله انقلاب ايران، آن را مرحله انقلاب ملي و دموكراتيك " اعلام مي كند. يعني انقلابي كه همه نيروهاي ضد سلطنت و ضد امپرياليست متحدا عمل مي كنند. اما پس از پيروزي، اين انقلاب به سوسياليسم منجر مي شود و در واقع انقلاب ملي و دموكراتيك مرحله ما قبل انقلاب دموكراتيك خلق محسوب مي شود.

بر اساس برنامه فوق رهبران حزب توده استراتژي خود را بر مبناي اتحاد با كليه نيروها در سرنگوني دشمن مشترك قرار دادند. آنها بر اين باور بودند كه در جريان فرايند انقلاب خواهند توانست مواضع خود را تحكيم نموده و در فرصت مناسب سياسي قدرت را از چنگ متحدان قبلي خود خارج سازند. در واقع حزب توده كه فاقد هر گونه پايگاه اجتماعي در جامعه ايران بود در صدد بود با اين ترفند از فرصت به دست آمده نهايت بهره را گرفته و در نهايت صاحب قدرت شود. اين مشي حزب مقارن با پيروزي انقلاب اسلامي و حتي در ماه هاي اول پس از پيروزي مورد استفاده حزب بود. در ادامه به تفصيل و چگونگي مواجهه حزب با انقلاب و به طور مشخص با نظام جمهوري اسلامي پرداخته مي شود.

نورالدين كيانوري شاخص ترين عضو ارشد حزب توده اعتقاد داشت حزب مي بايست شعار سرنگوني سلطنت و استقرار رژيم جمهوري را پذيرفته و از مبارزات اسلامي مردم حمايت كند و پس از پيروزي هم انقلاب را مسخ كرده از دل آن انقلابي كمونيستي در آورند. در پاييز1357 نيز كه مبارزات مردمي به رهبري امام خميني(ره) در شرف به ثمر نشستن بود، كيانوري به مسكو رفت و در جلسه اي با شركت واديم زاگلادين، معاون اول شعبه بين المللي حزب كمونيست شوروي و عده اي از سران حزب كمونيست حضور يافت. در اين جلسه شوروي ها به اين نتيجه رسيدند كه شاه سقوط مي كند و حركت اسلامي به رهبري امام به پيروزي مي رسد. آنها براي اينكه حزب توده بتواند در نظام برخاسته از انقلاب اسلامي، نقش فعالي در جهت مطامع شوروي در پيش گيرد وعده تحولاتي را به رهبري حزب دادند.

پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن1357 براي حزب توده تحولي بزرگ محسوب مي شد. اين حزب ضمن آنكه طرح هايي براي به انحراف كشيدن انقلاب داشت و سردمداران آن در سر سوداي رسيدن به مقامات بالاي سياسي را داشتند، اولين نفع عيني و عملي كه شرايط جديد براي حزب توده به بار آورد نجات آنها از آوارگي بود. توده اي ها با پيروزي انقلاب اسلامي به تدريج وارد كشور شدند و مرحله اي تازه در فعاليت هاي حزب كه مي توان از آن به دوران انتقال ياد كرد در تاريخ اين حزب شكل گرفت.

توده اي ها در پي تمهيدات و تبليغات سياسي به تدريج وارد ايران مي شدند و فعاليت هاي خود را در كشور از سر مي گرفتند. دفتر علني حزب توده در فروردين1358 در خيابان16 آذر تهران گشوده شد و فعاليت هاي خود را شروع كرد. نورالدين كيانوري نيز با پاسپورت جعلي وارد كشور شد و به عنوان دبير كل حزب در دفتر تازه افتتاح شده حزب استقرار يافت. پلنوم هفدهم حزب نيز در دوران حاكميت جمهوري اسلامي كه بيانگر تلاش رهبري حزب توده براي ايجاد يك سازمان و مركزيت منسجم در شرايط نوين انقلابي كشور محسوب مي شد، برگزار و تغييرات و تحولات عمده اي را نيز در پي داشت.

اعضاي حزب توده كه مشي خود را مسخ انقلاب اسلامي قرار داده بودند به اقداماتي دست زدند كه با انجام برنامه هايي يك نوع كودتاي خزنده را در كشور ايجاد نمايند. آنها ابتدا تلاش داشتند تا شايد يك جناح متمايل به "شرق " را در حاكميت جمهوري اسلامي بيابند و آن را به پايگاه خود براي مسخ انقلاب اسلامي تبديل كنند. اما با شكست خوردن اين نقشه و عدم توانايي آنها در يافتن چنين پايگاهي، كوشيدند از طريق معدود عوامل نفوذي خود در رده هاي مختلف مشاغل دولتي و نظامي چنين جناحي را جعل كنند. البته اين تاكتيك نيز به معناي براندازي نظام بود و در مرحله بعدي به عنوان پلي براي استقرار يك رژيم ماركسيستي در ايران عمل مي نمود. اما پس از به نتيجه نرسيدن اين برنامه ها، طرح كودتاي چ' مد نظر قرار گرفت.

در خصوص كودتا بايد اشاره كرد كه كودتاگرايي در طول عمر حزب توده همواره مورد توجه تصميم گيران اين حزب بود. همان گونه كه اشاره شد در جريان كودتاي28 مرداد1332 سازمان نظامي حزب توده داراي برنامه اي مشخص براي اجراي يك كودتاي روسي بود كه با فراهم نشدن زمينه ها و شرايط به نتيجه نرسيد. پس از كودتاي28 مرداد نيز شوروي ها طرح كودتا را مورد توجه قرار داده و نورالدين كيانوري را مامور مطالعه اين طرح كردند. كيانوري پس از مطالعه و بررسي و ديدار با برخي از رهبران ملي اين موضوع را منتفي اعلام كرد. با پيروزي انقلاب اسلامي، همزمان با طرح "براندازي خزنده " طرح كودتا، آلترناتيو مدنظر بود تا در صورت ناكامي طرح "مسخ انقلاب " و براندازي خزنده به اجرا در آيد.

بر اساس تحليل ها و نظريات ماركسيستي يكي از مهمترين شرايط براندازي تحقق، "عامل ذهني " است. حزب توده نيز با استفاده از شرايط حاصل از انقلاب و فضاي باز سياسي جهت تحقق اين عامل و اجراي طرح براندازي تلاش كرد. آنها با ايجاد يك بخش علني و چندين بخش غير علني و زيرزميني همچنين ايجاد شعب و سازمان هاي عيان و نهان در راستاي طرح براندازي گام برداشتند و بر خلاف آنچه در سياست هاي علني خود اعلام مي كردند و منافقانه ادعا مي نمودند كه در ميان ارتش فعاليت نكرده و نظاميان را به عضويت نمي پذيرند، به فعاليتي جدي و در عين حال مخفي در ميان ارتش پرداخته و سازمان نظامي خود را براي اجراي طرح كودتا سرو سامان بخشيده تقويت مي كردند.

به هر حال حزب توده با استفاده از شرايط پس از انقلاب و با بهره گيري از تجارب حزبي و تشكيلاتي خود در ابعاد و زمينه هاي مختلف در جهت تضعيف و سپس در راستاي براندازي نظام جمهوري اسلامي تلاش مي كرد. جالب توجه اينكه كادر رهبري حزب با طراحي دقيق و طبق برنامه اي منظم و با حفظ ظاهر طرفداري از نظام و حركت در چارچوب قانون اساسي همه اقدامات براندازانه خود را به صورت زيرزميني و با شيوه اي خزنده پيش مي بردند و تدارك كودتا را مي ديدند. آنها حتي در بسياري از موارد و در موقعيت هاي مختلف موضع خود را در راستاي مواضع نظام نشان مي دادند.

نمونه هايي از اين رويكرد حزب توده در تظاهر به حمايت از خط امام و انقلاب، موضع گيري در قبال فعاليت هاي ضد انقلابي حزب دموكرات كردستان، مخالفت با دولت مهندس بازرگان، حمايت از اشغال لانه جاسوسي توسط دانشجويان پيرو خط امام، مخالفت با دولت بني صدر، ارائه برخي اطلاعات در خصوص فعاليت هاي گروه هاي ضد انقلاب مهمترين آن ارائه برخي اطلاعات در خصوص كودتاي نوژه بود و...

اين اقدامات ظاهري در حالي انجام مي گرفت كه اعضاي اصلي حزب در يك سو به صورت مخفيانه به جاسوسي براي بيگانه و خيانت به كشور از طريق ارائه اطلاعات سري به شوروي مشغول بودند و از سوي ديگر با فراهم آوري و تدارك اسلحه و مهمات و سازماندهي سازمان افسران مهياي اجراي طرح براندازي مي شدند. آنان در ظاهر از مواضع امام و انقلاب دفاع كرده اما در خفا به ايجاد بحران در حاكميت نظام اسلامي از راه هايي نظير ايجاد تفرقه در ميان مردم و مسئولين، متهم سازي شخصيت ها و نيروهاي انقلابي، اشاعه نارضايتي در جامعه و بسياري از فعاليت ها و اقدامات تخريبي ديگر مي پرداختند.

به هر تقدير پس از قريب به چهار سال فعاليت حزب توده پس از انقلاب اسلامي، صبر و مداراي مسئولين به اتمام رسيده بعد از وصول اطلاعات دقيق و مستند و شواهد عيني، مقامات مسئول در خصوص اجراي توطئه اي گسترده از سوي اين حزب براي براندازي نظام، تصميمي قاطع براي از ميان برداشتن كانون توطئه اتخاذ شد.

واقعيت اين است كه از همان طليعه انقلاب مسئولين نظام از ماهيت واقعي حزب توده آگاه بودند. رهبر انقلاب همواره نيروهاي انقلابي را به هوشياري بيشتر در رابطه با جريان هاي التقاطي و الحادي فرا مي خواندند. اما شرايط اوايل انقلاب ايجاد مي كرد تا بدانجا كه امكان مدارا وجود دارد با همه جريان هاي سياسي برخوردي منطقي اتخاذ گردد. اما توطئه ها و خيانت هاي حزب توده به حدي رسيد كه امكان صبر و مدارا از ميان رفت. به همين علت در ساعت4/30 دقيقه بامداد روز17 بهمن ماه1361 با دستگيري نورالدين كيانوري دبير اول كميته مركزي حزب و همسرش مريم فيروز، همچنين اعضاي هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده، اولين مرحله عمليات براي برخورد قاطع با توطئه هاي حزب توده آغاز شد. همچنين در ساعات اوليه همان روز پاسداران انقلاب اسلامي تعداد قابل توجهي از مراكز پنهاني حزب را به تصرف درآورده و حدود چهل نفر از اعضاي بر جسته آن را دستگير كردند.

مرحله بعدي عمليات نيز با نام "عمليات حضرت اميرالمومنين(ع) " به اجرا در آمد و بر اساس اطلاعات به دست آمده از افراد دستگير شده در مرحله اول كه در تاريخ7 ارديبهشت1362 انجام شد، حدود170 نفر از كادرهاي حزبي و اعضاي سازمان هاي مخفي و نظامي و عوامل جاسوسي در تهران و بيش از500 نفر در شهرستان ها دستگير شدند. همچنين حدود80 دستگاه خانه مخفي حزب، سه انبار مهمات، صدها دستگاه اتومبيل، انواع وسايل چاپ وتكثير، آرشيوهاي محرمانه حزبي و قريب به9 ميليون تومان وجه نقد به دست آمد.

پس از دستگيري و بازجويي از متهمين كه منجر به اعترافات آشكار در صحنه تلويزيوني جمهوري اسلامي ايران گرديد، پرده از41 سال جنايت و خيانت و بر باددهي سرمايه هاي عظيم مادي و معنوي برداشته شد.

با اعترافات صريح و آشكار و بر اساس اسناد و مدارك متقن به دست آمده از خيانت ها و جنايت هاي حزب توده، دادستاني كل انقلاب اسلامي با صدور اعلاميه اي در تاريخ1362/2/15 رسما انحلال حزب توده را اعلام كرد.

بنابراين پرونده چهل و يكساله و ننگين حزب توده ايران رسما بسته شد هر چند بقاياي اين حزب شكست خورده جسته گريخته فعاليت هايي را در خارج از كشور ادامه دادند.

پي نوشتها:

1) طبري احسان ، "كژ راهه " ، تهران ص43 .

2) زيبايي علي ، كمونيسم در ايران يا تاريخ مختصر فعاليت كمونيست ها در ايران از اوايل مشروطيت تا فروردين1343 ،تهران ص199 .

3) پيشين ، البته يرواند آبراهاميان تاريخ تاسيس حزب توده را هفتم مهر1320 مي داند. ن. ك به آبراهاميان يرواند، ايران بين دو انقلاب، ترجمه احمدگل محمدي و محمد ابراهيم فتاحي ، تهران ، نشر ني ، ص346 .

4) موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، حزب توده ، از شكل گيري تا فروپاشي، به كوشش جمعي از پژوهشگران ، تهران ، موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ص94 -93 .

5) زيبايي ، همان ، ص244 .

6) آبراهاميان يرواند، همان ، ص347.

7) روزنامه رهبر ، شماره250 ، مورخ1322/12/17 .

8) حزب توده ، ص108 -99 .

9) زيبايي ، همان ص380.

نويسنده: حجت الله كريمي